تبليغاتX
ذره های ذهنم - لحظات بلوری
و در این تنهایی
 

آی  آدمهای رنگی

که در این شهر شلوغ

و در این جامعه سرد و کثیف

بین من با خود من

با نفس

یا که حضورٍ موج و امواج صداتان

و نگاهی که پی

دیدن من می گردد

فاصله انداخته اید .

لحظه هامان

همه در دست شماست .

دستهامان

تشنه لمس همند .

لحظه هامان همه از جنس بلور

نشکنیدش

که پر از خاطره

۶شش سالند

لحظه های رفتن

و تنشهایی که

از سر جبر شما

کائنات خود خواه

سر ما می آید .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 1:6  توسط zahra |