![]() |
![]() |
|
| و در این تنهایی |
|
خواهرم می رقصد مادرم می گرید مرد او می خندد من چرا مات همه پدرم می داند پشت پرده چه کسی ست روزها می گذرد . . . مرد رنگی ساخت و صورتش را زد رنگ رنگ او قرمز بود خشم را فهمیدم رنگ را دانستم ظاهرش آدم بود باطنش رنگ به رنگ . . . خواهرم می گرید مادرم می گرید مرد او می غرد من درونم غوقاست پدرم مات همه . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 12:15 توسط zahra |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
و در این تنهایی
روزها می گذرند لحظه ها می آیند ... |
| پیوندهای روزانه |
|
سید علی صالحی علیرضا آدینه رضا حیرانی مرتضی نجاتی سهراب سپهری آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|