![]() |
![]() |
|
| و در این تنهایی |
|
اولین بار که دست خدا به رویم بلند شد یادم نیست
.................................................. آهان یادم آمد فکر کنم ۲۸/۸/۱۳۶۶ بود همون روزی که به دنیا آمدم .
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دهم اسفند 1386ساعت 3:41 توسط zahra |
|
|
دست خدا که به رویم بلند شد
حس نکردم مثل زخم زبانهای مادرم ولی ... از دست پدرم سنگین تر بود . |
|
+ نوشته شده در
جمعه دهم اسفند 1386ساعت 2:41 توسط zahra |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
و در این تنهایی
روزها می گذرند لحظه ها می آیند ... |
| پیوندهای روزانه |
|
سید علی صالحی علیرضا آدینه رضا حیرانی مرتضی نجاتی سهراب سپهری آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|